غفلت
غفلت :
رذیله «غفلت» ضدّ توجه و تفكر است. خداوند در آیات مختلفی از قرآن ، به عبارت «غفلت» اشاره کرده و مسلمانان را از آن نهی کرده و مورد نکوهش قرار داده است.
اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.
مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شیطان بتواند کسى را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمت های بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل کند، او را به آسانی به وادی گناه و نا فرمانی می کشاند. همچنین جهل و نادانى به ارزشهاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزنده پاک دامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الهى باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.
بي گمان گناهان، آثار منفي روي حس تشخيص و قوه درک انسان مي گذارد و سلامت فکر را به تدريج از او مي گيرد. هر قدر در اين راه فراتر رود، پرده هاي غفلت و بي خبري بر دل، چشم و گوش او استوارتر مي شود و سرانجام به جايي مي رسد که چشم دارد و گويي نمي بيند. گوش دارد و گويي نمي شنود. دريچه روح او، به سوي حقايق بسته شده وحس تشخيص - که برترين نعمت الهي است- از آن ها ستادنده مي شود.
بدين سان، مي بينيم که يکي از آفات ايمان و شايد نخستين آفات آن، غفلت است. بايد بدانيم که استمرار غفلت، سبب تکبر و انحراف است.
در مورد غفلت به موارد زير ميپردازيم:
1- غفلت چيست؟
2- سيماي غافل
3- عوامل غفلت
4- موارد غفلت
5- باز دارنده از غفلت
6 - درمان غفلت یا عوامل غفلت زدایی
7 – انواع و اقسام غفلت
غفلت چيست؟
غفلت از ماده «غفل» به معنای فراموشی و رها کردن است[1] و در اصطلاح سستی و تنبلی انسان از توجه به هدفش؛ چه هدف دنیوی و چه هدف اخروی. در مقابل غفلت، نیت و اراده کردن میباشد.[2]
در کتاب مفردات مرحوم راغب اصفهانی آورده است
الغَفْلَةُ: سهو يعتري الإنسان من قلّة التّحفّظ و التّيقّظ، يقال: غَفَلَ فهو غَافِلٌ «3». قال تعالى:لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا
[ق/ 22]، وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ [الأنبياء/ 1]، وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها [القصص/ 15]
در مورد غفلت قرآن ميفرمايد: اگر آدم استعداش را از دست بدهد و از شرايط موجود استفاده نکند، اين غفلت است. قرآن ميفرمايد: دل دارد، به هوش نيست. مخ دارد، فکر نميکند. زبان دارد، حق را نميگويد. پا دارد، جاي خوب نميرود. چشم دارد، مطالعه نميکند. استعداد آب و خاک دارد، کشاورزي نميکند. کتابخانه هست، اما براي مطالعه نميرود. استاد هست، با او تماس نميگيرد. چشم دارد، ديد ندارد. گوش دارد، حق نميشنود. بعد فرمود: اينها چهار پا هستند و از الاغ بدترند. تمام گرگهاي عالم، حتي دو پرونده هم در دادگستري ندارند اما اين انسانها هستند که بعضي هايشان دو سه کيلو پرونده دارند.
رذیله «غفلت» ضدّ توجه و تفكر است. از نظر اخلاق، هر چه «توجه و تفكر» عالی و بالا باشد و موجب تعالیِ انسان می شود، «غفلت» رذیلهای است بسیار پست كه انسان را به سقوط میكشاند؛ و به قول قرآن شریف، انسان را تا سرحدّ حیوان، بلكه پستتر تنزّل میدهد: خداوند در قرآ نکریم می فرماید :
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » [3] «ذَرَأْنا» از «ذرء»، در اصل به معناى پراكنده ساختن و انتشار است و در اينجا به معناى خلق، آفرينش و اظهار نمودن است
«بسياري از جنيان و آدميان را براي دوزخ آفريده ايم، چرا که دل هايي دارند که با آن، حقايق را دريافت نمي کنند و چشماني دارند که با آن ها، نمي بينند وگوش هايي دارند که با آن ها، نمي شنوند. آنان همانند چهار پايان ، بلکه گمراه ترند. آري آن ها همان غافل ماندگان اند»
سؤال: قرآن، در اين آيه، آفرينش بسيارى از جنّ و انس را براى دوزخ مىداند و در آيهاى ديگر خلقت جنّ و انس را براى عبادت مىشمارد، «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» « ذاريات، 56.»، كدام يك صحيح است؟
پاسخ: هدف اصلى آفرينش، خداپرستى و عبوديّت است، ولى نتيجهى كار بسيارى از انسانها در اثر عصيان، طغيان و پايدارى در كفر و لجاجت، دوزخ است، گويا كه در اصل براى جهنّم خلق شدهاند. حرف «لام» در «لِجَهَنَّمَ»، براى بيان عاقبت است، نه هدف. مانند نجّار كه هدف اصلىاش در فراهم نمودن چوب، ساختن در و پنجرههاى زيبا از آن چوبها مىباشد، ولى كار به سوزاندن چوبهاى بىفايده در بخارى مىانجامد كه آن هدف تبعى است.
اين مطلب، شبيه اين جملهى حضرت على عليه السلام است كه مىفرمايد: خداوند فرشتهاى دارد كه هر روز با صداى بلند مىگويد: «لدوا للموت و اجمعوا للفناء و ابنوا للخراب» « نهج البلاغه، قصار 132» بزاييد براى مرگ و بسازيد براى خرابى، يعنى پايان تولّد، مرگ، پايان ثروتاندوزى، فنا و پايان ساختمان، خرابى است [1/3]
پس در فرهنگ قرآن کسي که استعدادش را هدر دهد، اين غافل است. خداوند اسباب رشد را در وجود انسان قرار داده است . نعمت استعداد علم و دانش و ابزار شناخت را در وجود انسان قرار داده است . چنان که خداوند می فرماید :
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ » [4]
خداوند شما را از شكم مادران بيرون فرستاد در حالى كه هيچ نمىدانستيد . ابزار درك حقايق و شناخت موجودات، يعنى گوش و چشم و عقل در اختيار شما گذاشت شايد شكر او را بجاى آوريد .اگر انسان از این استعداد استفاده نکند غافل است .
گاهي انسان با علمش غافل ميشود و علم انسان برايش حجاب است. يعني علم انسان مانند چراغ عمل ميكند. شما در حياط يک چراغ که روشن ميکنيد، به خاطر يک چراغ ديگر ستارهها را نميبينيد. آقا نه عقيده دارد و نه تسليم است، ميگويد: نخير! من فوق ليسانس هستم. من حجة الاسلام هستم. گاهي علم حجاب است و گاهي هم مال و دارايي حجاب است. «يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ»[5] به خاطر پول هايش گردن كشي ميکند. «وَ بَنينَ شُهُوداً» [6] چند تا پسر دارد و گردن كشي ميکند. «ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً» [7] به مزرعهاش ناز ميکند. تمام اينهايي که آدم به آنها ناز ميکند را قرآن محکوم ميکند.
و فرمود: مراقب باشيد كه هيچ شما را غافل نکند. درباره قرآن ميفرمايد: «وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» [8] کساني که غافل شوند، جايگاه آدم غافل جهنم است. در جايي ديگر ميفرمايد که: «أُولئِكَ الَّذينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» [9] کساني که غافل شوند، «طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ» آدم غافل ديگر فکرش را از دست ميدهد و به قلبش مهر ميخورد. يعني ديگر حق را نميبيند. «وَ سَمْعِهِمْ» آن تسليم استآتتتت به گوشش مهر ميخورد «وَ أَبْصارِهِمْ» به چشمش مهر ميخورد. خلاصه غفلت مسئله خيلي مهم است.
«الْغَفْلَةُ تَرْكُكَ الْمَسْجِدَ وَ طَاعَتُكَ الْمُفْسِدَ» [10] غفلت اين است که پايت از مراکز مذهبي جدا شود و رفيقت آدم فاسدي باشد. با اين تعابير آدم راحت ميفهمد كه ما آدم غافلي هستيم يا نه؟ هشياريم يا بيداريم؟ ميگويد: نشانه اين که مادر باغ هستيم يا غافليم، اين است که رفيقمان کيست؟ از چه کسي پيروي ميکنيم؟ رفيقت انقلابي يا ضد انقلاب است؟ حزب الهي يا طاغوتي است؟ جاهايي که ميروي تو را پاي ويدئو يا پاي صحبت دانشمندان مينشانند؟ از رقاصي خوشت ميايد يا از دانشمندان؟
سيماي غافلين:
اميرالمؤمنين ميفرمايد که: «مَا لِي أَرَاكُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ وَ نُسَّاكاً بِلَا صَلَاحٍ وَ تُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً وَ نَاظِرَةً عَمْيَاءَ وَ سَامِعَةً صَمَّاءَ وَ نَاطِقَةً بَكْمَاء» [11] چرا قيافههايي را ميبينيم كه آدم هست، ولي روح انسانيت در آن نيست؟ «وَ أَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ» جسدي بي روح «وَ نُسَّاكاً بِلَا صَلَاحٍ وَ تُجَّاراً بِلَا أَرْبَاحٍ وَ أَيْقَاظاً نُوَّماً وَ شُهُوداً غُيَّباً وَ نَاظِرَةً عَمْيَاءَ».
مي گويد: شما چرا غافل هستيد؟ تيپتان تيپ تحصيل کرده است، اما خيلي مايه علمي نداريد. کتابخانه خيلي کتاب دارد اما سواد ندارد. گذشته بر اين ما بعضي جاها در مورد مسأله کتابخانه تأكيد ميكرديم، ولي کتابخانه که خواننده در آن نباشد بايد گفت: «انبار کتاب»
عوامل غفلت :
غفلت از یاد خدا و پیام های الهی و هشدارهای قرآن و موعظه های اولیای گرامی اسلام و سختی های عالم پس از مرگ ، خطر بزرگی برای سعادت انسان ها است ، خطری که هر لحظه ممکن است دامان انسان را بگیرد واو را به کام نیستی فرو برد، خطری که می تواند زحمات سالیان دراز عمر انسان را در یک لحظه بر باد دهد. شایدبارها شنیده باشیم . که فلان شخص با رحمت بسیار اموال و سرمایه های عظیم به دست آورده بود، اما بر اثر یک لحظه آتش سوزی عظیمی به وجود آمد که تمام آن ها را در کام خود فروبرد. انسان نیز در مسیر سعادت چنین است . ممکن است افتادن در دام غفلت در یک لحظه کوتاه ، سرمایه های معنوی او را مبدل به خاکستر حسرت کند.قرآن کریم عامل نهایی بدبختی جهنمیان را غفلت معرفی فرموده است
1 - فخر فروشی به مال و فرزند:
یکی دیگر از مواردی که موجب غفلت انسان می شود و نسبت به آن هشدار داده شده توجه به ظواهر زندگی نظیر مال، زن و فرزند است. قرآن کریم می فرمایند: «یا أیها الذین ءأمنوا لا تلهکم أموالکم و لا أولدکم عن ذکرالله»[12]
ای کسانی که ایمان آورده اید {زنهار} اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند . روي بچهها و مال عد هاي غافل هستند. در جای دیگر تکاثر و ثروت اندوزی را مایه غفلت دانسته است.«ألهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر»[13] فخر فروشی به بیشتر داشتن، شما را غافل داشت؛ تا کارتان به گورستان رسید.
داشتن مال و فرزند بد نیست ولی شارع مقدس هشدار داده که مراقب باشید. چراکه زمینه غفلت در آنها وجود دارد.
2 - تجارت:
«رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[13] (نور/37). داد و ستد افراد را غافل ميکند. اگر بازاريهاي ما غافل نباشد تا ميگويند: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» بايد بازار تعطيل شود. چون قرآن درباره «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ» ميگويد: يک مشت آدم هست که تجارت اينها را از نماز باز نميدارد. يعني تا ميگويند: «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» بازار تعطيل ميشود. الان در خيابانها وقتي صداي اذان پخش ميشود چند تا بازاري دکانش را ميبندد؟ ميگويد: وقت کاسبي است. بازاري که مغازهاش را موقع اذان تعطيل نميکند، غافل است.
3- آرزو:
«يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ» [14] غافل است و در عالم خيال است. ما ليسانسمان را ميگيريم، بعد با فلان مورد ازدواج ميکنيم، بعد هم چه ميشود و چه ميشود و. . در يک عالم خيالي است. روايات زيادي داريم کساني آرزوهاي طول و درازي دارند، غافل هستند و خيلي هم خطرناک است.
4- لهو الحديث:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ» [15] يکي از عوامل غفلت «لَهْوَ الْحَديثِ» است يعني يک حرفهايي که آدم را رشد نميدهد. فيلم هم ميتواند آدم را رشد بدهد. اميرالمؤمنين ميفرمايد: «إِنَّ الدُّنْيَا خَدَّاعَةٌ صَرَّاعَةٌ مَكَّارَةٌ غَرَّارَةٌ سَحَّارَةٌ» [16] دنيا عجب شناسنامهاي دارد. دنيا خدعه ميکند و تو را به زمين ميزند. تو دنيا را آباد نميکني. «صَرَّاعَةٌ» کلاه سرت ميگذارد «مَكَّارَةٌ» تو را فريب ميدهد «غَرَّارَةٌ» تو را به غرور وا ميدارد. «سَحَّارَةٌ» تو را سحر و جادو ميکند و وسيله غفلت است. قرآن نسبت به دنيا ميگويد: «زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا» [17] يعني دنيا غنچه است. چرا قرآن به دنيا ميگويد: «غنچه»؟ ميخواهد بگويد اين غنچه تا آخر براي هيچ کس باز نميشود.
موارد غفلت :
1- غفلت از حساب.
انسان اگر بداند كه در گمرك چمدانش را باز ميكنند و تك تك جنسهاي او را ميبينند يك مقدار در خريد سوغاتي كنترل ميكند. ما اگر بدانيم يك حسابي داريم و حسابگر ما هم دقيق حساب ميكند و كارهاي ظاهر را حساب نميكند، به خودمان ميآييم. «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ» [18] نگاه كه كردي به تو ميگويد: از اين نگاه چه هدفي داشتي؟ «يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ». اگر با چشمت نگاه خيانت آلود كردي، او خيانتي كه پشت اين نگاه است را ميفهمد.
قرآن ميفرمايد: بعضيها هستند. «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» [19]. فقط ميخواهد دختر و پسرش مدرك بگيرند. دخترش به بخت برود و پسرش به آرزو هايش برسد. فقط «ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا». ظاهر دنيا را ميبيند. تيپ، پول، اين را رضوان و خوشبختي ميداند. اما حالا چه چيزي را از دست داد و چه چيزي را گرفت؟ خطرش را، سلامتي روحش را، اخلاقش را، ايمانش را و از آخرت غافل است. ميگويد: الحمدالله تمام واجبات دخترم را جور كردهام. واجبات دخترش يخچال ، فرش و ... است اينها واجبات دخترش ميشود.
قرآن ميفرمايد: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ في غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ»[20] . مردم دارند به سمت گور ميروند و غافل هستند..
2 - غفلت از نسل
مسأله ديگر غفلت از اهل و فرزند است. گاهي انسان كيف بچهاش را وارسي كند، نمرههاي بچهاش را ببيند، احوال معلم بچهاش را بپرسد، احوال رفيقهاي بچهاش را بپرسد، يك مقدار سوز نسبت به بچه هايتان داشته باشيد. اگر بچه شما نمازش بد بود، بيشتر غصه ميخوري يا درسش بد بود؟
اگر مسئول مؤسسهاي به يك نفر تشويقي بدهد و به نفر ديگر تشويقي ندهد، آن آقايي كه تشويق نشده زمين و زمان را به هم ميدوزد يعني اگر از دنيا برايمان كم بگذارند جيغ ميكشيم. اما در يك جايي ميبينيم، افراد ماه به ماه پايشان را به نماز جماعت نميگذارند و هيچ غصه هم نميخورند. دخترش بد حجاب است هيچ غصه نميخورد. بچهاش نماز نميخواند هيچ غصه نميخورد.
اينها را قرآن هشدار داده است و ميگويد: مدرك بچهاش مهم است، ولي نماز بچهاش برايش مهم نيست «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا». ظاهر دنيا را ميبيند «وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» غفلت از فرزند مسئله مهمي است كه قرآن ميگويد: «إِنَّا كُنَّا قَبْلُ في أَهْلِنا مُشْفِقينَ»[21] . روز قيامت عدهاي ميگويند: «ما نسبت به بچهمان سوز داشتيم و خدا ما را نجات داد. »
3- غفلت از نعمتها
خدا خيلي چيزها به ما داده است. يكي از علما يك كتابي نوشته و در كتابش يك مناجات نامهاي دارد كه بسيار شيرين است. ميگويد: خدايا! به عدد همه اينها به اينها شكر كه من چشم دارم. به عدد همه درد پادارها شكر كه من پا دارم. به عدد همه لالها شكر كه من ميتوانم حرف بزنم. به عدد همه مردهها شكر كه من نفس ميكشم. ما واقعا توجه نداريم. نعمتهاي عمومي كه هيچ نعمتهاي خصوصي هم چنين است. اصلاً خدا به ايرانيها نعمتهايي داده است كه انسانهاي روي كره زمين چنين نعماتي ندارند. از دم تمام رهبران دنيا جز رهبر ايران فاسق هستند.
4 - غفلت از دشمن
اولین چیزی كه باید توجه داشته باشیم این است كه این صفت ما را از دشمن خود غافل میكند؛ و معلوم است اگر كسی غفلت از دشمن داشته باشد دشمن او را نابود میكند. در خط مقدم جبهه، یك آن غفلت موجب نابودی آن خط و نابودی آن افراد خواهد شد.
دشمن اول: شیطان
ما باید بدانیم دشمنهایی سرسخت و قسم خورده، مثل شیطان داریم، قرآن شریف میفرماید: این شیطان چندین مرتبه به خدا تَشَر زد؛ و در تشرهایی كه به خدا میزد قسم هم میخورد، و گفتهی او این بود «كه همهی بندههایت را اغوا و جهنمی میكنم جز افراد مُخْلَص» ـ معصوم یا تالی تِلْوِ معصوم ـ .
«قالَ فَبِعزَّتِكَ لأُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ اِلاّ عِبادَكَ مِِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»[22] سوره «(شیطان به خداوند) گفت: به عزّتت قسم كه غیر از بندگان خالص شدهات همه آنها را گول میزنم.»
ما چنین دشمن قسم خوردهای داریم؛ و غفلت از آن رسوائیها به بار میآورد؛ دنیا و آخرت و آبروی ما را از بین میبرد. این دشمن قسم خورده از كم شروع میكند اما به كم اكتفا نمیكند به هر اندازه كه بتواند جلو میرود؛ و قرآن شریف میفرماید از یك راه هم جلو نمیآید؛ بلكه از هر راهی كه بتواند وارد میشود.
از جاهائی كه از نظر قرآن، شیطان به پروردگار عالم تشر زده آنجا است كه گفته است:
«فَبِما اَغْوَیْتَنی لَاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیمَ، ثُمَّ لَاتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ اَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ اَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمآئِلِهِمْ وَلا تَجِدُ اَكْثَرَهُمْ شاكِرینَ؛[23]. یعنی خدایا، حالا كه من برای این بنی آدم گمراه شدم جلوی راه سعادت اینها را میگیرم؛ از جلو، از عقب، از راست و از چپ میآیم و نمیگذارم اینها رستگار شوند؛ نمیگذارم اینها از نعمتهایشان استفاده كنند.»
امام باقر ـ علیه السلام ـ میفرماید: معنای آیهی شریفه این است كه شیطان میگوید: من آخرت را در مقابل اینها كوچك و دنیا را در چشمشان بزرگ جلوه میدهم. هم از راه گناه میآیم و هم از راه دین. از راه دین برای مقدسها میآیم؛ یعنی از راه ریا، از راه تظاهر، اینكه این ریا است نكن؛ این تظاهر است نكن؛ این عجب است نكن. برای مقدسها از راه وسواس عمل را فاسد میكند. بالأخره از راهی كه بتواند برای اغوای انسان میآید؛ و غفلت از این دشمن معلوم است چهها به سر انسان میآورد.
دشمن دوم: هوای نفس
دشمن دوم نفس امّاره و هوی و هوس است. این نفس امارهای كه مثل حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ از آن میترسد و دربارهی آن خطاب به خداوند عرض میكند:
«وَاِلاّ تَصْرِفْ عَنّی كَیْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَیْهِنَّ وَاَكُنْ مِنَ الْجاهِلینَ؛[24]. (خدایا!) اگر كید و مكر زنان (مصر) را از من برنگردانی، به آنها گرایش میكنم؛ و (در آن صورت) از جاهلین خواهم بود.»
در آن وقتی كه از صحنه پیروز بیرون آمده بود باز میگفت خدا! اگر تو نباشی بدبخت میشوم. نفس امّارهای كه به قول مولوی: نفس اژدهاست او كی مرده است از غم بیآلتی افسرده است
اگر جایی، یا وقتی كاری به انسان نداشته باشد برای این است كه آب ندارد شنا كند و زمینه ندارد كه كار كند.
از مرحوم مقدس اردبیلی ـ مرجع تقلیدی كه بارها خدمت امام زمان ـ علیه السلام ـ رسید ـ سؤال كردند: آقا! اگر شما در خانهای باشید، كسی نباشد جز یك زن نامحرم، زنا میكنی یا نه؟ مرحوم مقدس نفرمود: نه؛ فرمود: پناه میبرم به خدا كه چنین صحنهای برای من جلو بیاید. از این جمله استفاده میكنیم كه نفس اماره پیر و جوان ندارد؛ زن و مرد و مقدس و غیر مقدس ندارد؛ همه و همه باید از او بترسند؛ زیرا دائماً با ما در جنگ است.
از حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ روایتی است كه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ عدهای را به جنگی فرستاد. وقتی برگشتند آن حضرت به آنها فرمود: «مرحبا به گروهی كه جهاد اصغر را گذراندند و جهاد اكبر بر ایشان باقی مانده. گفتند: جهاد اكبر چیست؟ فرمود: «جهاد با نفس»» سپس فرمود:
«اَفْضَلُ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتی بَیْن جَنْبَیْهِ؛ یعنی بالاترین جهاد، جهاد با نفس است.»[25].
راستی كه جنگ با نفس امّاره، جنگ بزرگی است؛ و این جنگ در درون ما همیشه هست، بعد ملكوتی ما با بُعد ناسوتی ما همیشه در جنگ است. معمولاً هم در انسان ها این نفس امّاره این هوی و هوس غلبه دارد. غفلت از نفس امّاره و یك آن هوسرانی، یك عمر پشیمانی به دنبال دارد. نیم ساعت و یك ربع و یك ساعت خلوت كردن یك زن با یك مرد در یك خانه، یك عمر رسوائی، یك عمر پشیمانی، یك عمر بدبختی در پی دارد.
دشمن سوم: دنیا
دشمن سوم ما دنیاست، و دنیا دشمن عجیبی برای انسانهاست. قرآن شریف در آیات فراوانی تذكّر میدهد كه انسان! مواظب باش زرق و برق دنیا تو را گول نزند! مواظب باش! این گول است، گولش را نخوری. دنیای حرام با آخرت جمع نمیگردد.
«یا اَیُّهاَ النّاسُ اِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیوهُ الدُّنْیا وَلا یَغُرَّنَّكُمْ بِاللهِ الغَرُورُ؛[26] ای مردم! به درستی كه وعدهی خدا حق است پس (مواظب باشید) كه زندگی دنیا شما را نفریبد و نیز آن فریب دهنده (شیطان) شما را نسبت به (الطاف) خدا مغرور نكند.»
ای مردم! از دو دشمن سرسخت بپرهیزید؛ یكی دنیا شما را گول نزند یكی هم شیطان. دنیای حرام با آخرت جمع نمیگردد.
یكی از كارهای بهلول این بود كه در وسط راه یك تیر بزرگی افتاده بود این طرف را میگرفت بلند میكرد آن طرف زمین میماند؛ طرف دیگر را میگرفت این طرف زمین میماند؛ وسط را میگرفت نمیتوانستد بلند كند. به او میگفتند: بهلول! چكار میكنی؟ میگفت این دنیا و آخرت است دنیا را بگیرم آخرت زمین میماند؛ آخرت را بگیرم دنیا زمین میماند؛ هر دو تا را بخواهم با هم جمع كنم نمیشود. یعنی دنیای حرام و آلوده با آخرت جمع نمیشود.
«تِلْكَ الدّارُ الاخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لایُریدُونَ عُلُوّاً فِ الْاَرْضِ وَلا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقینَ؛[27] ما سرای آخرت (و بهشت) را برای كسانی قرار دادیم كه در زمین ارادهی علوّ و فساد (و سركشی) ندارند و (حسن) عاقبت مخصوص پرهیزكاران است.»
خانهی آخرت مختصّ آن افرادی است كه ریاست طلب نباشند؛ مختصّ آن افرادی است كه دنیا پرست نباشند. دنیا پرستی معلوم است كه عاقبت خانهی آخرت انسان را خراب میكند.
5 - غفلت از عمر:
غفلت دیگری كه موجب بدبختی ماست، غفلت از «عمر» است. عمر، نعمت فوق العاده بالایی است. هیچ نعمتی بعد از ولایت، از نعمت عمر بالاتر نیست. در میان عوام مردم مشهور است كه عمر طلاست. اما این غلط است؛ این تشبیه، تشبیه اشتباهی است، عمر طلا نیست؛ بسیار با ارزشتر از آن است. انسان اگر توجه به عمر و جوانی داشته باشد، میتواند در همان جوانی، سعادت دنیا و آخرت را برای خود تأمین كند.
چه بسیار افرادی را سراغ داریم كه بیش از چهل یا پنجاه سال از عمرشان نگذشته بود، اما به خاطر توجه به عمرشان، افتخارها آفریدند. بیش از دویست جلد كتاب دربارهی ترویج اسلام و تشیّع، فقه تشیّع، نوشتند. عكس آن هم چه بسیار سراغ داریم؛ صد سال عمر كرد اما فقط و فقط مانند یك حیوان آمد؛ مثل یك حیوان خورد؛ و مثل یك حیوان از دنیا رفت. یا به قول روایت، سنگی آمد و كم كم جای خود را در جهنم باز كرد. یك آدمی كه هفتاد سال عمر كرد وقتی مرد، صاف رفت ته جهنم!
«اِنَّ الْمُنافِقینَ فیِ الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النّارِ؛[28] البته منافقان را در جهنم، پستترین جایگاه است.»
بدبختی اینجاست كه افرادی كه غفلت از عمر دارند خوابند. پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ میفرمود: «النّاسُ نِیامٌ فَاِذا ماتُوا انْتَبَهُوا؛ مردم خوابند؛ یك وقت بیدار میشوند كه عزرائیل بیاید.» قرآن میفرماید: وقتی عزرائیل آمد انسان میبیند عمرش به غفلت گذشته، از عمر استفاده نكرده، و كار هم از كار گذشته است. آنجا میگوید: خدایا! مرا برگردان برای اینكه كاری برای قبر و قیامتم بكنم؛ برای اینكه آدم بشوم. «رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاّ؛[29] (گوید) پروردگارا! مرا (به دنیا) باز گردان تا شاید به تدارك گذشته عمل صالحی بجای آورم. (به او خطاب میشود كه) هرگز نخواهد شد.»
دم مرگ میبیند كاری نكرده است؛ عمرش به غفلت گذشته است؛ میگوید: خدا! مرا برگردان. خطاب میشود: برگشت محال است.
قرآن میفرماید: نه فقط دم مرگ، بلكه وقتی كه در جهنم رفت، آنجا با آه و ناله میگوید: خدایا! مرا برگردان تا برای عالم آخرت كاری بكنم، اما جواب نفی میشنود، قرآن میفرماید:
«و هُمْ یَصْطَرِخُونَ فیها رَبَّنا اَخرِجْنا نَعّمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذی كُنّا نَعْمَلُ»[30] «كفار در جهنم فریاد میكشند (و میگویند) پروردگارا! ما را (از جهنم) بیرون ببر تا اعمال صالح انجام دهیم ـ غیر آنچه كه تاكنون میكردیم.»
یعنی جهنمیها در جهنم آه و ناله میكنند. یكی از حرفهایشان این است كه خدایا! ما را به دنیا برگردان تا اعمال صالحی انجام بدهیم. به آنها خطاب میشود: مگر هفتاد سال عُمر به تو ندادم، چه كردی؟ مگر جوانی و پیری نداشتی؟ جوانیات را صرف چه كاری كردی؟ پیریات در چه مصرف شد؟
«اَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما یَتَذَكَّرُ فیهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجآءَكُمُ النَّذیرُ فَذُوقُوا فَما لِلظّالِمٍینَ مِنْ نَصیرٍ»[31] «(در جواب، خداوند به آنها میگویند:) آیا ما به اندازهای كه آنكه اهل پند گرفتن بود پند گرفته بود به شما عمر ندادیم (مثلاً 60 سال یا بیشتر یا كمتر) و برای شما پیامبری آمد (كه شما را از چنین روزی بیم داد. حال كه از فرصتها و نیز عمر خود بهره نگرفتید) پس بچشید (عذاب جهنم را) كه ظالمین (در اینجا دیگر) یاوری ندارند.»
آیا به اندازهای كه متذكر بشوی عمر به تو ندادیم؟ خطاب قهر خدا میگوید: «فُذُوقُوا» بچشید این عذاب را در جهنّم، برای اینكه ظالم یاور ندارد. این ظالم به چه كسی ظلم كرده است؟ ظلم به خود برای چه ظلم به خود؟ برای این كه میتوانسته با پنجاه سال عمر، با شصت یا هفتاد سال عمر، سعادت دنیا و آخرت را بخرد، میتوانسته برای دیگران سعادت درست كند، با عمر میتوانسته است افتخارها بیافریند، اما غفلت از عمر و غفلت از جوانی، موجب شد جوانی به هدر رود؛ و این عمر و جوانی به قدری نعمت بالایی است كه در روایت دارد وقتی اهل محشر وارد صف محشر میشوند، هنوز به حساب و كتاب نرسیده، یك بازرسی از آنها میشودو در آن بازرسی، از این دو چیز سؤال میشود: اول از عمرش و دوم از جوانیش.
همه و همه مخصوصاً جوانهای عزیز از دختر و پسر باید مواظب جوانی و عمر باشند! عبادت در جوانی، عصای پیری است. تا جوانید میتوانید سعادت آفرین باشید. اگر از چهل سال بالاتر رفتید دیگر نشست است. اگر اندوختهای برای سعادت خود تأمین نكرده باشید دیگر نمیتوانید كار كنید. مواظب باشید جوانی به هدر نرود! مواظب باشید جوانی به بطالت، به شهوت، به كارهای بیجا، از بین نرود! همه و همه، پیر مردها، پیر زنها، مواظب عمر باشید.
انسان ممكن است به یك روز بتواند سعادت دنیا و آخرت را برای خود تأمین كند. غفلت از عمر و از این نعمت بزرگ، انسان را به سقوط میكشاند؛ و به قول قرآن شریف، به سرحدّ حیوانیت میرسد. بلكه پستتر از حیوان.
6 - غفلت از استعدادها
غفلت سوم، كه قرآن روی آن پافشاری دارد، غفلت از استعداهایی است كه انسان دارد. این انسان، موجود عجیبی است. از نظر قرآن این انسان «امین الله» هست؛ و این امین خدا، این استعدادها را میتواند مصرف كند و با این استعدادها به مقام والایی برسد، اما متأسفانه از استعداهای خود استفاده نمیكند. در آیهی امانت میفرماید:
«اِنّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَی السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَها الأِنْسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً؛[32] به درستی كه ما (بارِ) امانت را بر آسمانها و زمین و كوهها عَرضه كردیم و آنها از حمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند (كه مبادا نتوانند این بار را به منزل برسانند) و انسان (از آنجا كه توانایی حمل آن را در خود میدید) آن را پذیرفت. تحقیقاً او (در اثر كوتاهی در ادای این امانت الهی) بسیار (به خود) ظلم كرده و جهالت و نادانی (خود را اثبات) نموده است.»
ما امانت خود را به عالَم وجود عرضه داشتیم استعداد پذیرفتن را نداشت، ولی انسان استعدادش را داشت. امانت ما را قبول كرد. اما قرآن میفرماید: «اِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً» این انسان خیلی ظالم و جاهل به خودش است. جاهل است از اینكه غفلت نمیگذارد متوجه استعدادهای خود باشد. غفلت نمیگذارد از استعدادهای خود استفاده كند؛ و ظالم به خودش است، زیرا این استعدادهای نهفته در خود را به هدر میدهد. نظیر آب فراوانی كه به هدر برود و از این آب كسی استفاده نكند. این هم ظالم است هم جاهل. یك كسی آب فراوانی داشته باشد، زمین فراوان داشته باشد، اما گرسنه باشد. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ میفرماید: «مَنْ وَجَدَ ماءً وَ تُراباً ثُمَّ افْتَقَرَ فَاَبْعَدَهُ اللهُ»[33] كسانی كه زمین و آب دارند، اما هنوز فقیرند، این ها از رحمت خدا دور هستند. فرد باشد یا ملت باشد. ما استعداهای نهفتهای داریم و باید از این استعدادها استفاده كنیم. اگر استفاده نكنیم باید بدانیم كه لعنت خدا و پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و ائمّهی طاهرین ـ علیهم السلام ـ شامل ما میشود.
7 - غفلت از مرگ
غفلت چهارم كه برای انسان است «غفلت از مرگ» است. همهی ما میدانیم كه میمیریم اما غفلت از این مردن، غفلت از قبر، غفلت از قیامت، غفلت از جهنم، غفلت از نعمتهای بهشت داریم. این غفلت ما را بیچاره كرده. انسان باید شبانه روز یك مرتبه، دو مرتبه، سه مرتبه، در خود فرو رود. به فكر مرگ بیفتد. من و شما آیا از اینجا بیرون میرویم یا نه؟ معلوم نیست. آیا من از منبر پائین میآیم یا نه؟ معلوم نیست. آیا امشب شب اول قبر ماست یا نه؟ معلوم نیست. همه و همه غفلت از مرگ داریم. اگر مرگ آمد، شب اول قبر ما، شب راحتی ماست یا نه؟
قبر مشكل است، در روایات میخوانیم كسی را دفن كردند. وقتی پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ رسیدند كه خاك روی قبر ریخته بود. آن حضرت دست روی قبر گذاشتند. حمدی خواندند، و به اندازهای گریه كردند كه از اشك چشم مباركشان قبر تر شد. بعد فرمودند: «برای این مكان یك فكری باید كرد. باید عمل كرد. بیعمل نمیشود.» در روایات میخوانیم: قبر هر روزه ما را صدا میكند. در این عالم غوغائی است؛ ما كریم. اگر گوش شنوا باشد هر روز صدای قبر را میشنود. قبر صدا میكند صاحب من! من خانهی تاریكم برای من نور بفرست. من بیمونسم برای من مونس بفرست. من مار و عقرب دارم. این اعمال زشت تو مار و عقرب شده است چیزی بفرست. یعنی توبه و انابه مار و عقرب را میكشد. من بیفرشم برای من فرشی بفرست. و بالأخره قبر مرتّب ما را صدا میكند. میآئی در شكم من. مواظب باش! برای این خا نه فكری كن. این خانه را آباد كن.[34]
8 - غفلت از خویشتن
يکي از چيزهايي که انسان فراموش ميکند، اين است که انسان خودش را فراموش ميکند. آدم يادش ميرود كه کيست. يعني نميداند که خليفه خداست. اگر توجه داشته باشيم که انسان خليفه خداست، دچار غفلت نميشود. بنده و شما در خانهمان اگر صدتا سرفه و عطسه کنيم، هيچ معذرت خواهي نميکنيم، اما اگر پشت دوربين، در تلويزيون يک بار سرفه يا عطسه کنيم، فوري ميگوييم معذرت ميخواهيم. چون احساس ميکنيم در حضور خلق هست. آدم وقتي پشت دوربين است، خودش را مرتب ميكند. آدم وقتي متوجه شد که مردم نگاهش ميکنند، يک خورده حواسش را جمع ميکند. وقتي براي آدم مهمان ميآيد، خوب پذيرايي ميکنيم و در اتاق پذيرايي مينشينيم. اگر بچهات در خانه يک ليوان بشکند، دعوايش ميکني ولي اگر جلوي مهمان يک ديس پلو را بشکند، چيزي نميگويي. آدم روبروي مهمان و دوربين، به شخصيت خود توجه دارد. آدم بايد توجه داشته باشد که کيست. ما خليفه خدا هستيم. هستي براي ما آفريده شده است. ما تا بي نهايت ميتوانيم رشد کنيم. اگر انسان بفهمد که خورشيد براي ما ميتابد، غافل نميشود. اگر بداند كه زمين حرکتش به خاطر ما است، فكر ميكند كه حيف است زمين به خاطر ما حرکت کند و ما حرکت نکنيم. زمين به خاطر ما حرارت دهد و ما بي حرارت باشيم. تمام هستي در خدمت من باشد ولي من در خدمت غفلت و هوس و شيطان باشم. انسان گاهي خودش را فراموش ميکند.
حالا چرا انسان خودش را فراموش ميکند؟ مثلاً چرا كسي جوانياش را هدر ميدهد؟ حاضر نيست پولش را حرام کند ولي جوانياش را حرام ميکند. قرآن ميفرمايد: خود فراموشي کتکي است که خدا به شما ميزند. چرا خدا کتکم ميزند؟ ميگويد: چون شما خدا را فراموش کرديد، خدا کاري ميکند که شما خودتان را فراموش کنيد. ميفرمايد: «سوالله» خدا را فراموش ميکند، حالا که شما خدا را فراموش کرديد پس «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» [35] خدا هم يک کاري ميکند که اينها هم خودشان را فراموش کنند. چون آدم گاهي وقتها دندان و سر و پايش درد بگيرد، ميفهمد مريض شده است. اما آدمي که خودش را فراموش کرده است، نميفهمد که خودش را فراموش کرده است. اشک ميريزد. براي چه؟ براي يک چيز جزئي است. قهر ميکند. براي چه؟ شما خليفه خدا هستي، زشت است براي اين چيز ناقابل خليفه خدا اشک بريزد. زشت است خليفه خدا اين طور تملق بگويد. زشت است خليفه خدا اين طور گردن خم کند. زشت است خليفه خداوند اين طور ناز بکشد. آدم اگر ياد خودش باشد نه ناز ميکشد، نه تملق ميگويد و نه التماس نميکند. حتي المقدور وام نميگيرد. حتي المقدور غرض نميکند. حتي المقدور باج نميگيرد. احساس ميکند خليفه خداست. بايد عظمت و انسانيت خودش را حفظ كند. بايد يادش باشد که کيست. توجه داشته باشد که هستي مال اوست، خودش را مجاني هدر نميدهد. خودش را نميبازد.
پیامدهای غفلت :
الف ) پیامدهای دنیایی
- دشوار و سخت:
خداوند متعال در قرآن می فرماید: « وَمَن أعرَضَ عَن ذِكری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً»؛ [36] « و هر كس از یاد من روی گرداند، زندگی دشواری خواهد زندگانی داشت.»
2- همنشینی با شیطان:
خداوند می فرماید: « وَمَنْ یعْشُ عَنْ ذِكرِ الرَّحمَنِ نُقَیضُ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ» ؛ [37] « هر كس از یاد خداوند دوری كند، شیطانی را بر او مسلط می كنیم تا همنشین او گردد.»
3 - قدرت شیطان بر وسوسه:
عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: « لایتَمَكَّنُ الشَّیطانُ بِالوَسوَسَةِ عَنِ العَبدِ إلاّ وَقَد أعْرَضَ عَن ذِكرِ اللهِ وَاسْتَهَانَ بِاَمرِهِ وَسَكَنَ اِلی نَهیهِ وَنَسِی إطِّلاعَهُ عَلَی سِرِّهِ؛ [38] شیطان در كار وسوسه بنده، توانایی نمی یابد مگر آنكه وی از یاد خدا روی بگرداند و دستورش را سبك بشمارد و خاطرش از آنچه نهی فرمود آسوده باشد [و هراسی نداشته باشد] و فراموش كند كه خدا رازش را می داند.»
4- قساوت قلب:
عن الباقر علیه السلام أنَّهُ قالَ: « إیاكَ وَالغَفلَةَ فَفیها تَكُونُ قَساوَةُ القَلبِ؛ [39] از غفلت بپرهیز كه در آن سنگدلی و قساوت قلب است.»
5- تباهی اعمال:
عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « إیاكَ وَالغَفْلَةَ فَإِنَّ الْغَفْلَةَ تُفسِدُ الاعْمالَ؛ [40] از غفلت دوری كن چرا كه غفلت اعمال را فاسد و تباه می گرداند.»
6 - نادانی و جهل:
عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنَّه قال: « مَن غَفَلَ جَهِلَ؛ [41] هر كس غفلت ورزد نادان می ماند.»
ب ) پیامدهای اخروی
1- نابینایی در روز محشر:
« وَنَحشُرُهُ یومَ القِیامَةِأعْمی»؛ [42] روز قیامت نابینا محشورش می كنیم.»
2 - حسرت و اندوه در روز قیامت: قال ابو بصیر قال ابو عبد الله علیه السلام: « مَا اجْتَمَعَ قَومٌ فی مَجْلِسٍ لَمْ یذْكُرُوا اللهَ وَلَم یذكُرُونَا إلاّ كانَ ذلكَ المَجلِسُ حَسرَةً عَلَیهِم یومَ القِیامَةِ؛ [43] هیچ گروهی نیست كه در مجلسی گرد هم آیند و خدا را یاد نکنند و ما را یاد نكنند مگر آنكه آن مجلس در روز قیامت سبب حسرت و اندوه آنها خواهد گردید.»
3 - فراموشی در قیامت: « نَسُوا اللهَ فَنَسِیهُم»؛ [44]« خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را فراموش نمود.»
4 - عذاب دردناك الهی: « وَالَّذینَ هُم عَن آیاتِنا غَافِلُونَ * اُولئِكَ مَأْویهُمُ النَّارُ بِما كَانُوا یكْسِبُونَ»؛ [45]« وهمانان كه از آیات ما غافلند، اینان به خاطر كار و كردارشان، جایگاهشان دوزخ است.»
عوامل غفلت زدایی:
1- ذکر خدا :
برای انکه دچار غفلت نشویم و به بلای فراموشی گرفتار نیاییم، لازم است دقایقی از شبانه روز را به یاد خدا اختصاص دهیم. زیرا یاد خدا دل انسان را زنده می کند و هنگامی که دل به یاد خدا باشد انسان تلاش خواهد کرد در مسیر رضای خدای سبحان گام بردارد و کارهایی را که باعث ناخشنودی خدا شود ترک کند و چنین فردی گرفتار غفلت نخواهد شد.
حضرت علی(ع) می فرمایند: «هر کس به یاد خدای سبحان باشد،خداوند دلش را زنده واندیشه و خردش را روشن می کند».[46] و بهترین مصادیق ذکر و یاد خدا تلاوت قران و نماز خواندن و مناجات با خدای کریم می باشد.
2 - توجه به کمال نفسانی:
شخص وقتی به سوی انسانیت گام بر می دارد در واقع از غفلت و تاریکی خارج می شود و انسان تا به این مرحله وارد نشود نمی تواند حق و باطل، کژی و راستی را درک کند. حضرت علی(ع) می فرمایند:«اگر در کار خود اندیشیده ای یا به خودشناسی رسیده ای، پس از دنیا روی برگردان و دل از آن بر کن»[47]
یعنی اگر انسان خودش را بشناسد دیگر نفس را با متاع اندک دنیا نخواهد فروخت چراکه ارزش آن از دنیا و آنچه در آن است بیشتر است.
3 - یاد مرگ:
یاد مرگ بهترین هشدار برای انسان است. این شخص دیگر این سرا را، ابدی نخواهد پنداشت و غرق در لذتها و هواهای نفسانی نخواهد شد. چرا که یقین دارد روزی از این دنیا به سرای جاوید کوچ خواهد کرد و خودش را برای این سفر آماده می کند. امام صادق(ع) می فرمایند:
«یاد مرگ، شهوات را می میراند و ریشه های غفلت را می کند و دل را به وعده های خدا قوی می دارد و اخلاق انسانی را ملایم می کند.»[48]
4 - رعایت تقوا:
تقوا باعث می شود حد و مرز شناخته شود و یکی از بهترین درمانها برای غفلت می باشد.
حضرت علی(ع) می فرمایند:
«شما را به تقوای الهی سفارش می کنم... با تقوا خواب غفلت خود را به بیداری بدل کنید و روز خود را با آن به پایان رسانید»[49]
غافلترین مردم :
غفلت یکی از خانمان سوزترین مصیبتهاست. غافل، همچون شخصی در حال خواب می ماند که خانه اش در میان شعله های آتش می سوزد و بی خبر از سوختن جان و مالش است. حضرت علی(ع) می فرمایند: اهل دنیا مانند کاروانی هستند که آنها را می بردند در حالیکه آنان در خوابند.[50] زمانی چشم باز می کنند که دیر شده و عمر به سر آمده ولی از جوهره انسانیت بهره ای نبرده اند.
حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا، پند پذیر نباشد.[51]
انسان در دنیا با انواع تلخی ها، خوشی ها، روشنی ها و تاریکی ها و با انواع بیماری ها روبه رو می شود ولی به عمق آنها فکر نمی کند و از کنار آنها به سادگی رد می شود. گویا این فرد مورد امتحان الهی قرار نگرفته و اینها برای عبرت و درس آموزی او مهیا نشده است.
سعدى مىگويد:
ابرو باد و مه و خورشيد و فلك دركارند
همه از بهرتو سرگشته و فرمانبردار
تا تونانى به كف آرى و به غفلت نخورى
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
نشانه های شخص غافل
در اینجا به چند نشانه شخص غافل اشاره می کنیم:
1 . سرگرمی به امور سهو:
شخص غافل هدف مشخصی ندارد و با وزش هر بادی به این سو و آن سو می رود؛ چون برنامه منظمی ندارد خودش را با کارهای پست مشغول می کند. لقمان حکیم در اندرز به فرزندش چنین می فرماید: «شخص غافل 3 نشانه دارد: سهو، سرگرمی و فراموشی»[52]
2 . مرد عمل نبودن:
شخص غافل هرجا سخنی از عمل به میان می آید، شانه خالی می کند و با آوردن بهانه های واهی مسئولیت خویش را زیر پا می گذارد. حضرت علی(ع) می فرمایند:
«برای شخص غافل، عملی نیست»[53]
یعنی عملی انجام نمی دهد و اگر عملی از وی سر بزند همراه با غفلت و بی توجهی دل است که چنین عملی بی ارزش و مردود است.
3 . همنشینی با گنهکاران:
شخص غافل چون انگیزه و هدف ندارد خودش را از گناه کردن باز نمی دارد و در مکانی که گناه انجام شود حاضر می شود. حضرت علی(ع) در وصف شخص غافل می فرمایند:
«او در این چند صباحی که خداوند مهلتش داده است، با غافلان سرگرم است و روز خود را با گنهکاران سپری می کند بی آنکه راه راستی را بپیماید و پیشوایی راهنما داشته باشد.»[54]
منابع :
[1] . لویس، معلوف؛ المنجد فی اللغه، 1927 میلادی، چاپ پنجم، ص554
[2] . نراقی، ملامهدی؛ ترجمه جامع السعادات، مترجم: کریم فیض، قم، انتشارات قائم آل محمد، ج2، ص399
[3] الأعراف / 179
[1/3] تفسير نور، ج4، ص: 229
[4] النحل / 78
[5] همزه/3
[6] مدثر/13
[7] كهف/35
[8] يونس/8-7
[9] نحل/108
[10] العددالقوية، ص52
[11] نهجالبلاغه، خطبه 108
[12] . سوری منافقون، آیه 9
[13] . سوره تکاثر آیه 1و2
[14] حجر/3
[15] لقمان/6
[16] أمالي طوسي، ص652
[17] طه/131
[18] غافر/19
[19]روم/7
[20] انبياء/1
[21] طور/26
[22] . سوره ص، آیات 82 و 83.
[23] . سوره اعراف، آیات 16 و 17.
[24] . سوره یوسف، آیه 33.
[25] . بحارالانوار، ج70، ص65.
[26] . سوره فاطر، آیه 5.
[27] . سوره قصص، آیه 83.
[28] . سوره نساء، آیه 145.
[29] . سوره مؤمنون، آیات 99 و 100.
[30] . سوره فاطر، آیه 37.
[31] . دنبالهی آیه 37 از سوره فاطر.
[32] . سوره احزاب، آیه 72.
[33] . بحارالانوار، ج103، ص65.
[34] . بحارالانوار، ج6، ص267.
[35] حشر/19
[36]طه / 124.
[37]زخرف / 36.
[38]همان، ج1، ص 178.
[39]بحار الانوار، ج78، ص 164.
[40]تمیمی الامدی، غرر الحكم و درر الكلم، شرح آقا جمال خوانساری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1373 ش، باب غفلت.
[41]همان.
[42]طه / 124.
[43]بحار الانوار، ج75، ص468.
[44]توبه / 67.
[45] یونس / 7 و 8.
[46] .مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه وفا، 1403ق، ج78،ص16.
[47] . تمیمی آمدی، عبدالواحدین محمد؛ تصنیف غررالحکم و در رالکلم، مطبعۀ مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات، 1365 ه ش، چاپ دوم، ص232
[48] . محدث نوری؛ مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت، 1409ق، ج2، ص105
[49] . نهج البلاغه، مترجم فیض الاسلام، تهران، انتشارات فقیه، 1379، خطبه 233، ص770
[50] . نهج البلاغه، مترجم فیض السلام، تهران، انتشارات فقیه، 1379، حکمت 61، ص1115
[51] . مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه وفا، 1403ق، ج110، ص324
[52] . ری شهری، محمد؛ ترجمه میزان الحکمه، مترجم حمید رضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1377، چاپ چهارم 1383، ج9، ص4372
[53] . تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ تصنیف نمررالحکم و در رالکلم، مطبعه العلام الاسلامی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات، 1318ه ش، چاپ دوم، ص1045
[54] . نهج البلاغه، مترجم فیض الاسلام، تهران، انتشارات فقیه، 1379ش، خطبه 152، ص473
موضوع : غفلت و آثار آن
تهیه کننده : علی غلامی
چکیده :
مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. همچنین يکي از آفات ايمان و شايد نخستين آفات آن، غفلت است. جهل و نادانى به ارزشهاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزنده پاک دامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الهى باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است. اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد. دراین مقاله بر آنیم تا آثار غفلت رادرزندگی فردی و اجتماعی در دنیا و آخرت مورد بررسی قرار دهیم .
واژگان کلیدی : غفلت ، جهل ، نادانی ،آثار غفلت ، گناه